علی کشوری دوغایی

تعرفه تبلیغات در سایت
درود بر شما...مدت هاست سرم شلوغ بود و به این حیاط خلوت سر نزده بودم...! حسابی خاک گرفته...اگه سخنی هم بود، تو شبکه های اجتماعی اینستاگرام و تلگرام به دوستانم میگفتم...اما به احترام دوستان عزیزی که تو این مدت به این وبلاگ سر زدن، و به هر ترتیب به بنده محبت دارند، سعی میکنم اینجام گاهی مطلبی بزارم. هر چند اوضاع وبلاگ ها و حتی اغلب سایت ها دیگه مثل سابق نیست!
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 11:51
تئاتر "ابله ها" با تمام سختی ها و لذت هاش و اجراهای موفقش به پایان رسید.نویسنده: نیل سایمونکارگردان: میکائیل شهرستانیمن در نقش متفاوت: کنت گرگوردی ماه 96 برچسب‌ها: تئاتر, ابله ها, میکائیل شهرستانی, علی کشوری, بازیگر
نویسنده : بازدید : 0 تاريخ : چهارشنبه 23 اسفند 1396 ساعت: 11:51

درباره وبلاگ

علی کشوری فارق التحصیل رشته ی حسابداری از دانشگاه فردوسی مشهد، تهیه کنندگی تلویزیون در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه صدا و سیما و دانشجوی دکتری پژوهش هنر در دانشگاه شاهد تهران می باشد.
فعالیت ها:
کارگردانی تلویزیونی، فیلم داستانی و مستند.
بازیگری تئاتر، تلویزیون، سینما.
موسیقی مقامی شمال خراسان (دوتار).
عکاسی، نویسندگی.
اینستاگرام : Aria_keshvari

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:57
👻جن های باغ کودکی.. راستش دروغ چرا...!؟همه ی اصرار ما به نگهبانی از تاکستان و انگور و کشمش هایش، فقط بهانه ی بازی بود و با هم بودن و آتش سوزاندن!همیشه رسم طبیعت بر مدار زندگانی شمال نشینان خراسان چنین است که، گندم و جو دیم که اگر باران باریده باشد و محصول خوبی برداشت بشود، از اوایل شهریور ماه شیرینی
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:40

سلام دوستان عزیزم..

شما میتوانید با عضویت در کانال تلگرام من به آدرس:

@Ali_keshvari_doghaei

از ویدئو ها و نوشته های من درباره ی موضوعات هنری و فرهنگی استفاده فرمایید.


برچسب‌ها: علی کشوری, بازیگر, کانال, فرهنگ و هنر
+ نوشته شده توسط علی کشوری در شنبه دوم بهمن ۱۳۹۵ و ساعت 11:1 |
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:40
دوستان عزیزم.. سلام..

مجموعه سوزبان سخن من با شما همدلان عزیز پیرامون موضوعات فرهنگی و هنری است که به صورت فایل صوتی با صدای خودم خدمت شما تقدیم می شود.

برای شنیدن به کانال من در تلگرام مراجعه بفرمایید:

@Ali_keshvari_doghaei


برچسب‌ها: علی کشوری, بازیگر, کانال, فرهنگ, هنر
+ نوشته شده توسط علی کشوری در یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ و ساعت 21:17 |
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 6:40
زمستان است.. زمستان قوچان..!برف ریز در حال باریدن است. نه از آن برف ها که آسمان ببارد و سبک شود.. نه! آنقدر ریز، که باری از غم و اندوه جانکاهش سبک نمیکند..اصلا همین است که استخوان سوز است..همه در حال آماده شدن برای گرفتن سکانس های قوچان سریال محله ی سپیداریم. و آموزگار مهربانم و وای خدایا.. حالا هم بازی ام "آقای سید رضا کمال علوی" زودتر از همه، زیر خیمه ی سنگین ابرهای تیره ایستاده.. زیر لب چیزی زمزمه میکند و لبخند میزند.. اما من میبینم که برف ریز روی شانه هایش نشسته.. دوستش دارم.. چون دوست داشتنی ست.. چون دوست داشتنی بود.. پس به بهانه ی صبح، دستش را میگیرم و میبو
نویسنده : بازدید : 11 تاريخ : شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 10:29
  علی کشوری دوغایی متولد ششم شهریور ماه 1363 قوچان از پدری با اصالت کرمانج و مادری ترک ( دهستان دوغایی). علاقه به بازیگری و دیگر هنرها از کودکی همراه من بود امّا عدم آشنایی به راه و روش ورود به این عرصه، مخالفت شدید خانواده و متأسفانه کمبود فرصت های لازم در قوچان باعث شد تا استعداد من در کودکی و نوجوانی هیچگاه فرصت بروز و شکوفایی پیدا نکند. امّا با پذیرش در مقطع کارشناسی فیزیک سال 1381 دانشگاه فردوسی مشهد، دست تقدیر مرا با کارگردان تعزیه و انجمن نمایش دانشگاه هم اتاق کرد و این آغاز راه بود.. پس از یک سال به دلیل سرگردانی بین رشته هایی که به آن ها علاقه نداشت
نویسنده : بازدید : 12 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14
  مستاجرهای آقای بابی ساندز   مرد همچنان که چشمانش را بسته بود، سعی کرد تا باز کردن پتوی پیچیده شده لای پاهایش آنقدر هوشیارش نکند که خواب از سرش بپرد..! آخر این موقع از صبح خیلی جان می دهد برای خوابیدن.. سوز بدی را نزدیک صبح حس کرده بود. زیر لب نجوا کرد - اه.. لعنتی باز یادم رفته سر شبی شومینه رو روشن کنم.. نکنه بچه ها سرما بخورن ! اما این نگرانی آنقدر جدی نبود که قید خواب نازش را بزند. پس خودش را جمع کرد و پتو را دور خود پیچید.. همسرش به نشانه ی اعتراض به کشیده شدن پتو، سقلمه ای بهش زد. پس پتو را کمی رها کرد..! اما هنوز چشمانش پر خواب نشده بود که صدای درب بلند شد.
نویسنده : بازدید : 10 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14
شب بود و سرما خشک و متراکم .. باد زمستانی کوهستان یله میتاخت و هر چه صدا بود را جز صدای خود خفه میکرد.. برادرم ساعتش را نگاه کرد.. 4:20 دقیقه صبح بود. باید سر ساعت 4:30 رودخانه را تحویل میگرفتیم.. محمود آماده ی جا به جا کردن جریان آب به سمت تاکستانمان میشد و من در حال عکاسی بودم که متوجه صدایی از پشت درختان توت شدم.. وقتی با هشدار من محمود از حرکت ایستاد، دو چشم براق باریک روی زمین دیدیم و صدای فس فس و خش خشی که نزدیک میشد.. ماری درشت و سیاه با زبانی که مثل دود از دهانش بیرون میزد، درست به سمت ما می آمد..!!!ما که انگار مثل دو میخ در زمین فرو رفته بودیم، فقط شاهد بلند ش
نویسنده : بازدید : 9 تاريخ : چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 2:14

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :